آفتابگردان

 

 

 

 

             

 

 

درباره وبلاگ

aida


فهرست اصلی

صفحه اصلی

آدرس ایمیل

آرشیو وبلاگ


نویسندگان

aida


پیوندها

شعرك هاي يك شاعرك
Hanif Shoaei
moactive
امير تنها
رهايی
قالب هاي پرشين بلاگ

آرشیو وبلاگ

مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥


آمار وبلاگ

 

مشخصات

 
پشتيباني : PersianBlog
قالب :
Theme
     

ديکتاتوربي رحم کوچک

در لحظه لحظه هاي اين روزها در حال شکستنم،

همين يک غرور برايمان مانده بود که آنهم شکست!

آقاي رييس جمهور، تو حق نداري غرور مردم کشورت را اينچنين بشکني.

باور کن نداري ...

 

|+|

پيام هاي ديگران              سه‌شنبه ۳ مهر ،۱۳۸٦ - aida


چه سنگ باراني !

درون آيينه ها در پي چه مي گردي؟

بيا ز سنگ بپرسيم

كه از حكايت فرجام ما چه مي داند

بيا ز سنگ بپرسيم

                        زان كه غير از سنگ

كسي حكايت فرجام ما نمي داند!

هميشه از همه نزديكتر به ما سنگ است!

نگاه كن،

نگاه ها همه سنگ ا ست و قلب ها همه سنگ

چه سنگ باراني ! گيرم گريختي همه عمر،

كجا پناه مي بري؟

                        خانه ي خدا سنگ است !

«فريدون مشيري»

|+|

پيام هاي ديگران              چهارشنبه ٧ شهریور ،۱۳۸٦ - aida


دلاويز ترين روز

از دلاويز ترين  روز جهان خاطره اي با من است...

 

به شما ارزاني:

من به دنبال دلاويز ترين شعر جهان مي گشتم!

 ‌« ... يافتم! يافتم! آن نكته كه مي خواستمش!

« دوستت دارم » را

 من دلاويز ترين شعر جهان يافته ام!

دوستت دارم

دوستت دارم

دوستت دارم...

 

 

 

 

|+|

پيام هاي ديگران              سه‌شنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٦ - aida


لزوم ترویج جسورانه ازدواج موقت

وزير كشور گفت: ما نبايد از ترويج ازدواج موقت در جامعه كه حكم خدا مي باشد، پروا داشته باشيم و اين مساله بايد باجسارت در كشور ترويج شود

آیا می دانید این روزها سایت ها و پایگ اه های مجازی با نام های " صیغه " ، " موقت "و ... وجود دارد که به روش کاملا مکانیزه با اعلام نیاز شما ، با شما تماس گرفته می شود و به نسبت مهریه ای که توان پرداخت آن را دارید خانمی برای ازدواج موقت به شما معرفی می گردد و مبلغ 12 هزار تومان را برای جاری شدن عقد به اضافه مبلغ مهریه به موسسه پرداخت می کنید و خود آن موسسه نیز مکان هایی را با اجاره های کم به شما معرفی می کند تا در آن مدت ازدواج موقت بتوانید از آن مکان ها استفاده کنید .

نکته جالب آنکه گفته می شود بانوان جوان بین 400 تا 500 تومان در ماه و بانوان میان سال بین 100 تا 120 هزار تومان در ماه قیمت مهریه هایشان است

شرعی کردنِ ...

 

|+|

پيام هاي ديگران              دوشنبه ۱٤ خرداد ،۱۳۸٦ - aida


در انتظار روزي كه در ميهنمان گل آزادي شكوفا شود...

دل نوشته ي زيباي هوشنگ اسدي:

بازهم مي گريم. اشک ها از جائي دور مي آيد و فرو مي ريزد. قلب خسته ام با نام آزادي مي لرزد ومي گريم. نماينده بازنده فاشيست ها مي گويد آزادي. برنده ها مي گويند آزادي. يکي از چپ است. يکي از راست. دو نماينده از ميان 12 گروه که در شب انتخابات هر کدام نماينده اي دارند، در شبکه هاي اصلي تلويزيون در برابر مردم نشسته اند. يکي از چپ چپ است. نظام سرمايه داري را سرنگون مي خواهد. يکي از راست است. عکس هايش در لباس نازي ها همه جاهست. حتي يک چشمش را مثل هيتلربسته. حالا هر دوچشمش باز است. اولين بازنده اي است که تلويزيون نظرش را مي پرسد. بار اول نام اورا در تظاهرات ميليوني شنيده بودم. هنوز تبعيدي نبودم. هنوز به جرم انديشه اي که سه ماه شکنجه، حکم اعدام، 15 سال زندان که شش سالش را کشيده بودم، بار ديگر تحت تعقيب قرار نگرفته و مجبور به ترک وطنم نشده بودم. آن سال ژان ماري لوپن که به نماينده افکار نازي ها معروف است بدور دوم آمده بود. دموکراسي در خطر بود. صف هاي ميليوني از خيابانها مي گذشت و تنها دوشعار بر پرچم ها مي درخشيد و از دهان ها چون توفاني بر مي خاست:

- هرکسي جز قصاب
- آزادي آزادي آزادي

رودهاي انساني مي غريد و به ميدان باستيل مي رفت. همانجا که اوين وگوهر دشت وکميته مشترک فرانسه بود وانقلاب فرانسه آن رافرو ريخت. اکنون فرشته آزادي درميداني که بر جاي زندان ساخته اند به افتاب سلام مي کند و تنها چند سنگ از آن زندان مخوف بازمانده که توريست ها رابه ياد شکنجه ها مي اندازد و زندانياني که جان در راه آزادي دادند. آن روز که فردايش به ميهنم بر مي گشتم به درختي تکيه زده بودم و مي گريستم. بهار اصلاحات بود که خيلي زود خزان شد.

فرانسه آن روز ژان ماري لوپن رابه خانه فرستاد. کسي دشنامش نداد. کيهاني نبود که مرگش رابجرم انديشه بخواهد. دموکراسي نگهبان او هم بود. درست مثل آنکه مراقب زني است که حزب کمونيست را اداره مي کند. حزبي که روزگاري 25 درصد آرا را داشت وحالايک درصد دارد.
نتايج آراء را مي خوانند. صداي زني مي گويد:
- دموکراسي. چپ. راست. وسط.

در خيابان هاي پاريس غوغا است. زنان مسلمان که روسري به سر دارند و بعضي حتي مقنعه، درکنار دختراني که درگرماي تابستان پيراهن رکابي پوشيده اند، دست مي زنند. پاي مي کوبند. گل هاي سرخ را تکان مي دهند. فرياد مي زنند.
- آزادي. آزادي

کسي به جمعيت حمله نمي کند. کسي مرگ بازنده را نمي خواهد. کسي ديگري را غير خودي نمي خواند. اين خانم آرلت نماينده افراطي چپ است که مي گويد به رقيب خود سگولن رويال راي داده است. اين سگولن است که مي آيد. با لبخندي گشاده. ماه ديگر مي تواند رئيس جمهور يکي از بزرگترين کشورهاي جهان باشد. زن فرانسوي مي آيد. مثل هميشه چون بانوئي. با لباس آراسته وپوشيده. داماني کلاسيک و لبخندي ابدي. و من مي گريم. زنان ميهنم رابه ياد مي آورم که گروه گروه به جوخه اعدام سپرده شدند. زن هاي وطن زخمي ام، اکنون که سگولن رويال به احساسات مردم جواب مي دهد در سلولهاي مخوف اسيرند. مي گريم. لحظه اي بر مي گردم وهمسر تبعيداي ام را مي بينم که در گرماي روز روي شاسي هاي کامپيوتر مي کوبد. شک ندارم در دلش مي گريد و مي نويسد:
- آزادي...

و با او همه ميهنم مي آيد. زنان و مردان. عاشقان آزادي. زنداني و تبعيدي.
انتخابات به دور دوم رفته است. نمايندگان 12 انديشه اجتماعي هنوز دارند حرف مي زنند. دموکراسي. دموکراسي. مردم درخيابان ها مي رقصند. زنان روسري بسر را هم مي بينم. آزادي. آزادي.
پليس هم هست. هست و مراقب آزادي است. لباس شخصي ها را نمي شود تشخيص داد. اما حتما مراقب آزادي هستند. نيکولاسرکوزي مي آيد. 30 در صد آرا را آورده است. اول از همه از رقيبش ستايش مي کند. اورا " بانو" مي خواند. نماينده جناح راست فرانسه مي گويد:
- هرکس درفرانسه هست، ازهر نژادي و مليتي بايد در رفاه وآزادي زندگي کند. فرانسه مال همه آنهائي است که در فرانسه زندگي مي کنند.

مي گريم و قلب خسته ام سخت مي تپد. جناب سرهنگ صديقي که نام مستعار" برادر مهدوي" داشت، در زير زمين اداره اماکن به من و همسرم گفت:
- اگر پايتان را به کارهنري و روزنامه نگاري بگذاريد قلم پايتان را خرد مي کنم.
گفتيم:
- ما سي سال است روزنامه نگاريم. کار ديگر بلد نيستيم.
گفت:
- اصلا بهتر است از اين کشور برويد. شمااينجا غريبه ايد.
فرانسه، برادر مهدوي ندارد. آزادي، برادر مهدوي ندارد. هيچ فرانسوي درکشورش غريبه نيست.

فرانسوا بايرو مي آيد. با نزديک 19 درصد آراء انتخابات را باخته است. حرف مي زند. دموکراسي. دموکراسي. مردم درخيابان ها مي رقصند، فرياد مي زنند آزادي و براي دور دوم انتخابات آماده مي شوند.
و من تلخ مي گريم. تلخ.

و روزي را انتظار مي کشم که در ميهنم گل آزادي شکوفا شود، حتي روزي که من ديگر نباشم.

|+|

پيام هاي ديگران              سه‌شنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - aida


خبر های خوش

 به نقل از هفته نامه گل آقا:

‌« نمابنده ساري: مردم منتظر شنيدن خبر خوش مهار گراني هم هستند»

«احمدي نژاد: فرهنگيان خبر هاي خوشي درباره ي حقوق خواهند شنيد.»

« خبر هاي خوش هسته اي در راه»

«رييس انجمن روانپزشكان: 25 درصد ايرانيان به بيماري رواني مبتلا هستند.»

«صفار هرندي:زنجيره ي خبر هاي خوش شتاب خواهد گرفت.»

|+|

پيام هاي ديگران              یکشنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - aida


زندگي شايسته "حق مسلم" كارگران

امروز روز جهاني كارگر است اما بايد بدون تعارف باور كرد كه انگاري كارگران اين سرزمين سهمي از شادي روز جهاني كارگران نخواهند داشت. به شعارها و تبليغات كودكانه نگاه نكنيد، ‌درد آنقدر قد كشيده است كه ديگر شانه‌هاي كارگران ايراني حتي نمي‌توانند سنگيني ساية آن را تحمل كنند. اكنون چند سال است كه گروهي از كارگران مي‌خواهند تا حداقل به اندازة شهروند بودنشان مورد احترام قرار بگيرند و كرامت انساني ‌شان از زير آ‌وار جهل سرمايه سازان دولتي رهايي يابد؟ از شما مي‌پرسم اين كه كارگران مي‌خواهند صاحب تشكلي باشند به رسم ضوابط دنياي امروز تا تضمين كنندة حق و حقوق اجتماعي،‌ اقتصادي و سياسي آن‌ها در بوروكراسي عظيم نفتي ايران باشد، آيا خواسته‌اي غير معقول است؟ اگر هست چرا از پس غوغا سالاري‌‌هاي سياسي خارج نمي‌شويم و با شهامت به آنها نمي‌گوييم كه اينجا انسان بودن تابع شرايطي از پيش تعيين شده است...

برای خواندن همه آنچه دکتر معین در این نوشته زیبایش بیان کرده به اینجا بروید. 

|+|

پيام هاي ديگران              چهارشنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - aida


از براي چشمان معصوم و كنجكاو كودك...

چشم هايي غضب آلود، نگاه هايي خالي، دست هايي بي مهر، بوسه هايي شهوت آلود، آغوش هايي سرد،

 فاصله هايي طولا ني،دل هايي به سياهي گراييده، مردماني در تاريكي فرو رفته...

من از تمام اينها گريزانم،

گريزانم از مادري كه نامادرانه دست هاي سنگينش را بر تن نحيف كودك فرود مي آورد،

از دوستي كه در خفا چونان دشمنان مي انديشد،

از مردي كه بر سر كودكش، همسرش، برسر مردمان ديگر فرباد مي زند،

از زني كه بي رحمانه كودك را به كناري مي راند تا خود بر صندلي جاي گيرد،

از نگاه معصومانه كودك كه تمامي اينها را به نظاره نشسته!!!

من از تمامي اينها گريزانم و مي انديشم ، اين كودك كه اكنون مهربانانه به من مي نگرد

فردا چگونه خواهد نگريست؟؟؟

گريزانم، اما همچنان بر پاهاي لرزانم خواهم ايستاد

و

راه خواهم افتاد...

از شمال به جنوب، از شرق به غرب

كوچه به كوچه، محله به محله

و

محبت را گدايي خواهم كرد

گدايي خواهم كرد، نه از براي خودم،

از براي چشمان معصوم و كنجكاو كودك...

|+|

پيام هاي ديگران              شنبه ۸ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - aida


ژن های مادری

در حياط دانشگاه ايستاده بودم ، دختري توجهم را به خود جلب مي كنه، دختر داره از شوهرش مي گويد،

شوهري  كه هميشه نسبت به او مشكوك است ، وسايلش را مي گردد و موبايلش و چك مي كند كه مبادا ،

حتي با دختري ديگر صحبت كرده باشد!!!

او مي گفت اما صحبت هاي درد آورش، در نظرم قصه اي تكراري  آمد، در جامعه اي كه در تصور

 بسياري از مردانش زن آن چنان با سكون همراه است كه مي شود او را با نام منزل خواند!!!

تنها موضوعي كه در اين ميان توجهم و به خود جلب كرد، رضايت دختر بود،

او اين شيوه ي برخورد شوهر را بي هيچ چرايي پذيرفته بود،

 

تازه در توجيه،

 مادرش را مثال مي آورد كه سال هاست با اين شيوه زيسته...

او از مادرش مي گفت...

اما اكنون، من،

به فرزندش مي انديشم

و هزاران فرزند ديگر كه ژن مرد سالاري را به نسل هاي آينده منتقل خواهند كرد،

 به دختر و دختران چنين مادراني كه ظلم را بي هيچ چرايي خواهند پذيرفت

و

به پسر و پسران چنين مادراني كه بي هيچ چرايي ظلم روا خواهند داشت!!!

|+|